کـــــاش یکی پیدا می شد
که وقتی می دید
گلوت، ابر داره و
چشـمـات ، بــــارون
جـــای اینکه بپــرسه : چـــته ؟ چی شده ؟ چـرا ؟
بغـلت کنـه و بگـه : گـریـه کن ... !