به سلامتی

            

        سلامتی اونایی که تو خیالمونن ولی بیخیالمونن

تنهایی


میخواهم عوض شوم … چرا باید دلتنگ باشم ؟


تو باید دلتنگ شوی … می خواهم آن سیب قرمز بالای درخت باشم ، در دورترین نقطه … دقت کن 


رسیدن به من آسان نیست !


اگر همتش را نداری آسیب به درخت نرسان ، به همان سیب های کرم خورده روی زمین قانع باش !


دیونه

مَـن هَــمــون ديــوونــه ايــم کـهـ هـيـچــوَقــتــــ عــوض نمــيـشـهـ ...
هَــمــونـــي کــهـ هـمـهـ بــاهـــاش خــوشـــالَـــن امــا کــسـي بــاهــاش نــمــي مــونــهـ ...
هَــمــونـــي کــهـ اونــقَــدر يـه آهَــنـگــ گـــوش ميـــده کــهـ اَز تَـــرانهـ گـــرفـتـهـ تــــا ريــتـــمــ و خــوانَنــدش مـــتـنـفـر بـشـهـ ...
هَــمــونـــي کــهـ هـمـهـ فـکــر مـيـکـنــن سخـتـهـ ،سَـنـگـهـ ، اَمـــا بــا هَـــر تَــلَــنـگـــري ميــشـکـنـهـ ...
هَــمــونـــي کــهـ مُــواظبـه کـــسي نـاراحَــت نــشهـ امــا هـمـه نــاراحَتـش مـيـكـنــن ...
هَــمــونـــي کــهـ تـکـيهـ گــاه خـوبيـــهـ امـا واسَـش تكــيـه گــاهــي نـيـس... 
هَــمــونـــي کــهـ کُــلــي حَــرفــ داره اَمــــا هَــمـيـشهـ ساکــتـــهـ .....
آرهـ مَــن هَـــمونــــم ...

خودم

سلام کسی نیومده همه اینقدبی معرفتن شانس ماداریم

آغوش

محکم در آغوشش بگیر ،
صورتش را نوازش کن ،
از خوبی هایش در گوشش بگو ...
زن است دیگر ،
دوست دارد ...
با همه زن بودنش ،
به آغوش گرمت نیاز دارد

حقیقت تلخ

تبسم

این نیز بگذرد

عشق

عاشق اون لحظه ام....
که از پشت بغلم میکنی ....
نفسات گردنمو نوازش میده

چه حقیرند مردمی که نه جرأت دوست داشتن دارند و نه اراده‌ی دوست نداشتن 
و نه لیاقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن 
و مدام شعر عاشقانه می‌خوانند

 و تراژدی غم‌انگیز انسان این است که آنچه هست، نباید باشد 
و آنچه باید باشد، نیست و همه حرف‌ها همین است وهمه‌ی دردها همین جا است. 
درد روح این است و این است که: «انسان شقایقی است که با داغ زاده است.» 

دکتر شریعتی

جنون

کلماتم را 
در جوی سحر می‌شویم 
لحظه‌هایم را 
در روشنی باران‌ها 

تا برای تو شعری بسرایم، روشن 
تا که بی‌دغدغه بی‌ابهام 
سخنانم را 
در حضور باد 
این سالک دشت و هامون 
با تو بی‌پرده بگویم 
که تو را 
دوست می‌دارم تا مرز جنون 

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

دلتنگی

می آیی قایم باشک بازی کنیم ؟

من چشم بر زیبایی تو بگذارم و تو...

آرام در آغوشم پنهان شو

عشق

ﭘـــﺲ ﺍﺕ ﻧﻤـــﯽ ﺩﻫﻢ...
ﺑـــﻪ ﻫـــﯿﭻ ﺳﺎﻋــــﺘﯽ
ﺑـــﻪ ﻫﯿـــﭻ ﺩﻗﯿﻘـــﻪ ﺍﯼ
ﺑـــﻪ ﻫﯿـــﭻ ﻗﯿﻤﺘــــﯽ !

ﺳﺨﺖ ﭼﺴﺒﯿــــﺪﻩ ﺍﻡ ﺗﻤﺎﻣــــﺖ ﺭﺍ
ﻣﮕــر ﺗو را ﺳـــــﺎﺩﻩ ﺑﺪﺳــــﺖ آﻭﺭﺩﻡ ...
ﮐﻪ راحـــــت ﺍﺯ ﺩﺳﺘــــﺖ ﺑﺪهــــم

تنهایی

گاهی باید نبخشید...
کسی را که بارها او را بخشیده ای...
و نفهمید...
تا این بار در آرزوی بخشش تو باشد...
گاهی نباید صبر کرد،
باید رها کرد و رفت.

تا بدانند که اگر ماندی "رفتن" را بلد بوده ای...

عشق

شعر که می گویم
من را می بوسی...
بوسه که می شوی
شعر می شوم...
کلاً قصد ویرانی مرا کرده ای انگار!

عشق

 من از سکوت تو هلاک شده ام...
تو از فریاد های من عاصی،
چاره ی کار ما ...
یک نیمه شب داغ با محو شدن ثانیه هاست،
در لابه لای نفس نفس زدنهايت....!!!!

حقیقت تلخ

تبسم

خودتان را سفت بچسبید !

قدر خودتان را بدانید ....

ارزان نفروشید خودتان را ؛

به لبخندی ، به حرفی ، به نقلی ، به هدیه ای ، به اندک توجهی ...

بگذارید تلاش کند.

بگذارید برای به دست آوردنتان هزار راه را امتحان کند.

بگذارید قدرتان را بداند. بگذارید بهایتان را بپردازد.

آدمها چیزهای مفت به دست آمده را مفت هم از دست می دهند !

عشق

تــو قـــرار مــن بـاش



تـا مـن مَــــــدارت شـوم !



چـہ قــــرار و مـــدارے بـهـــتـر از مــــا ؟؟!!

تنهایی