من اینک در رواق کهکشانها 
در آوای حزین کاروانها 
در آن رنگین کمان پیر و خسته 
در آن اشکی که بر مژگان نشسته 
در آن جامی که خالی مانده از می 
در آوایی که برمیخیزد از نی 
نشانی از تو می بینم ، 
سراغی از تو می گیرم